|
دختر کو ندارد نشان از پدر....! |
|
|
وبمو باز می کنم و دستامو میذارم زیر چونه م
به آهنگ وبم گوش میدم چقدر قشنگه .... وقتی حالم خوبه... وقتی خوشحالم.... چقدر این آهنگ می چسبه . امروز چقدر خوب بود خدای من .....
پ.ن: شکیلا عاشقتـــــــم پ.ن برای پ.ن1 : اگه امروز شکیلا نبود .... آخ شکیلا اگه امروز نبودی چی می شد ؟؟! پ.ن2: این عکس روگذاشتم چون حس کردم دختره خیلی ذوق مرگه، حالا من که می دونم الان میاین گیر میدین آی این عکسای مستهجن ( که بلد نیستم بنویستمش ) چیه ..... پ.ن3: بعضی هــــا ( که خودش می دونن کیه ) برنامه ریخته واسه دوره، زور زورکی، نمی دونم آخه آدم چند بار باید دوره کنه ؟؟ بعد تازه به منم می گن اجباری... ای خدا .... پ.ن4: حالم به طرز معجزه آسایی خوبه .... اونی که باید بدونه چرا میدونه ..... پ.ن5: می خوام جیغ بکشم شکــــــیلا ...... برای سعیده و بعضی ها نوشت : بعضی ها امروز به من و سعیده تیکه پروندن، البته خب منم جواب دادم و ساکت نموندم، آخه اشکالی داره سعیده ؟؟ خب دوس داریم واسه هم لاووووو بترکونیم :)) !!! تازشم تو سعیده ی منی و من دل آرای تو .... مگه نه ؟؟ من وحشی ام،دیوانه ای در بند،میمیرم تا زنده بمانم!
اینجا دور است،بیش از این پای مکوبان عرق مـرگـــــ را میهمان مشو !
من وحشی ام،وحشی تر از گرگان قطب،آنجا که مرگ مستی میکند.. با انگشتان خونین تارهای آهنین سازها می لغزانم. نوایی ناهنجار،چشمانی مخمور و براق،گیسوانی اشفته،شانه هایی نا آرام . وحشیانه می نوشم خون سرنوشت را،و بالا می آورم گرمی تقدیری نحس را ! سرخی آسمان حکایت از چه دارد ؟؟ گمارم دختری از تبار من در سینه آسمان دفن گردیده..! سرما بیش از آن بوده است که سخن گویند،آن همیشه ناباوران،آن مرداب های سیمین. مرگ بادا مـرگــــــــ.. بر آن گرگ بی شرم و حوش زا وحشیانه درید سینه دختر شب را .. من سرد ایستاده بودم ! دخـتـــــر شب در خون خود می غلتید و آنان مست از شراب خون می خندیدند من وحشی ام،از آن سوی خارها گریخته ام با لباسهای پاره و خونین من دیشب باز هم مردم و پرکشیدم از این دشت مردگان ، وحـشـیـانه ! لبهای سرخ آن دخترک مشکین موی را به یاد آر، گمانم رد بوسه ای به رنگ من بر آن باقیست از پشت پرده ای نازک که آنسویش سایه وار پیداست ، دختـرکــــــ میرقصد .. دوست داشتم دخترک مشکین موی را،لیک او نیز در شبی سرد مدفون شد،،درآنسوی زمان.. من وحشی ام،وحشیانه می فشارم پیکر حریرزاد مشکین موی خاطراتم را در آغوش ترک خورده ام.. طعم گوشت خونین را از بین لبهای پاره ام بردار ! امشب در سوگ دختر خاطراتم آیه های استغفار میخوانم به درگاه سیاه جامگان خاک بر سر می فشانم و صورت بر زمین می سایم؛ آه مرگ دختر شب پشتم را شکست! من وحشی ام ، وحشی تر از گرگان قطب . بدرود آدمکان سپید جامه .. عیشتان نوش باد !
پ.ن: میدونین چیه ؟؟ ازهمتون مـــتــنـــفـــرم پ.ن۲: همه چیز تعطیل، بیخودی سوال پیچم نکنید، من دیگه هیچکودوم از شماها رو نمیخوام ..... پ.ن۳: میخواستم خاطره اونروز ( ۵ شنبه ای که گذشت ) توی بخش رو با دکترم بنویسم اما اونقدر بعضـــــی ها قشنگ ازش استقبال کردن که پشیمون شدم ....
بوی محرمش میاد....
خیمه و پرچمش میاد .... فرشته از تو آسمون .... برای ماتمش میاد .... محرم رسیده ؟؟ آخه همه جا سیاهه همه دارن آماده می شن .... آقای رستمی داره هیئت رو راه می ندازه ..... مدرسه سیاه پوش شده ..... نوار مداحی گذاشتن ...... لباسا تیره میشه ..... صدای آهنگا کم میشه .... تکیه ها زده میشه .... نمی دونم .... محرم ؟؟ آخه من اصلا آمادگی ندارم .... آخه پارسال .... می ترسم .... خدایا .... محرم رسیده.... خودتو بهم نشون بده ..... خدایااااااااا خدایا خودتو نشونم بده تا به بودنت شک نکنم ..... مثه امروز نشون بده خدایا کارای امروزت یعنی چی ؟؟ چیو می خوای بهم بفهمونی ؟؟ یعنی منم اجازه دارم وارد محرم بشم ؟؟ می تونم پاهامو بذارم توی هیئت حسینت ؟؟ می تونم مثه سال های قبل .... خدایا کمکم کن ... خیلی به وجودت نیاز دارم.... خودتو بهم ثابت کن .... پ.ن: اتفاقای امروز .... فقط شکیلا می تونه درکش کنه .... فقط من و شکیلا و بابایی پ.ن2: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاح ..... بعدا نوشت: برای یه فرشته دعا کنید ..... فرشته ی من.... |
|